محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
365
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
هستيم ، شهرى كه در آخر حدود تو است ، تمنّا اين كه از زمين تو بگذريم ، از مزرعه و تاكستان نخواهيم گذشت و آب از چاهها نخواهيم نوشيد ، بلكه از شاهراهها خواهيم رفت و تا از حدود تو نگذشته باشيم ، به طرف راست يا چپ انحراف نخواهيم كرد » . « 1 » اما فرمانرواى ادوميان خواستهء آنان را نپذيرفت و اجازه نداد تا از سرزمين آنان بگذرند ، از اين روى بنى اسرائيل ناگزير به كوه « هور » رفتند و در همانجا بود كه هارون درگذشت . و از اين گزارش برمىآيد كه ادوميان در آن روزگار دولتى توانا و تمدنى پيشرفته داشتهاند . نيز از آن برمىآيد كه سرزمينها در آن روزگاران ملك عمومى بوده است و ديگران براى گذر كردن به اجازه نياز داشتهاند . « 2 » بارى چون فرمانرواى كنعانى « عراد » « 3 » شنيد كه اسرائيليان به سوى كنعان مىآيند ، بىدرنگ به پيكار آنان شتافت و بسيارى از آنان را به اسيرى گرفت ، از اين روى به گزارش تورات : « اسرائيل براى خداوند نذر كرده ، گفت : اگر اين قوم را به دست من تسليم نمايى ، شهرهاى ايشان را برايشان تحريم خواهم ساخت ، پس خداوند دعاى اسرائيل را مستجاب فرموده ، كنعانيان را تسليم كرد و ايشان و شهرهاى ايشان را بالكل هلاك و منهدم ساختند و آن مكان « حرمه » ناميده شد » . « 4 » آنچه در اين گزارش بسيار شگفت و باورنكردنى مىنمايد و در جاى ديگرى نمونهاى براى آن ديده و شنيده نشده است ، اين است كه اسرائيليان براى خدا نذر مىكنند كه اگر پيروز شوند ، نه تنها دشمنان خويش را بسوزانند و نابود كنند كه شهرهاى آنان را نيز بسوزانند و ويران سازند . اما چه مىتوان كرد كه تورات از خداى يهوديان همواره چهرهاى سنگدل ، نامهربان ، خونخوار و تنگ چشم به نمايش مىگذارد كه جز به يهوديان به ديگر بندگانش نگاهنوازشى نمىكند ، چرا كه او تنها خداى يهوديان است و نه خداى جهانيان . و از اينجاست كه يهوديان ، خدا را فرماندهء لشكريان ( - سپه سالار ) مىشمارند ، و البته خواستهشان تنها لشكريان اسرائيلى است و بر اين باورند كه خداوند بايد آنان را يارى كند و مىكند ، زيرا آبرو و اعتبار خداوند در گرو آبرو و اعتبار اين امت برگزيدهء اوست و او با يارى رسانى به اين امت به كرامت خويش يارى مىرساند و چنان كه اين امت آسيبى ببيند و شكست خورد ، العياذ باللّه ،
--> ( 1 ) . سفر اعداد ، 20 : 14 - 29 . ( 2 ) . J . Finegan , Light frome the Ancient Past . . . . , Princeton , 1969 , p . 152 . ( 3 ) . « عراد » واژهاى عبرى است به معنى گورخر و در اينجا نام شهرى است در 17 ميلى « حبرون » ( الخليل ) . ( 4 ) . سفر اعداد ، 21 : 1 - 3 .